شمسی عصّار، شوشا گاپی
راجر اسکروتون
روزنامۀ گاردین لندن (24 مارس 2008)
این مقاله به خواست جناب مجید روشنگر و برای چاپ در فصلنامۀ «بررسی کتاب» ترجمه شد و در شمارۀ 53 (بهار 1387) به چاپ رسید.
شوشا گاپی که اخیراً در سن هفتاد و دو سالگی درگذشت یکی از پراستعدادترین زنان نسل خود بود: نویسنده، خواننده، و ترانهسرایی که همچو پروانهای در میان بزرگان اندیشه و هنر و ادب بال و پر میزد و بر سه فرهنگ کاملاً متفاوت احاطۀ کامل داشت. او که در تهران به دنیا آمده بود، دختر (آیتالله) سید محمد کاظم عصّار بود که در دانشگاه تهران فلسفه تدریس میکرد و شوشا، تمام عمر، وی را مدل زندگی خود ساخت.
شوشا، همانند پدر، عاشق ادبیات کلاسیک فارسی بود، و همانند او، به عرفان علاقه داشت، و معتقد بود که خدای عشق در دل و جانِ آدمی جای دارد. با اینکه سید محمد کاظم عصّار لقب"آیتاللهالعظمی" را داشت و از نوادگان پیامبر اسلام به شمار میرفت، فلسفۀ خالی از تعصبِ عارفانِ بزرگ را دنبال میکرد، تمدن غرب را میستود، و فرزندانش را به دبیرستان فرانسوی تهران میفرستاد.
استعداد پیشرسِ شوشا باعث شد که او در 16 سالگی، یعنی در 1950، بورس ادامۀ تحصیل در پاریس را دریافت کند و در سوربن در رشتۀ ادبیات فرانسه لیسانس بگیرد. او که در ابتدا خود را سخت تنها احساس میکرد، به اشعار ورلن و بودلر علاقه یافت. اما زیبایی و سرزندگیِ بیهمانندش سبب شد که این تنهایی مدت زیادی به طول نیانجامد.
کنجکاوی در حیطۀ اندیشه و فرهنگ، و همچنین اعتلای معنوی، وی را به محافل هنرمندان و نویسندگانی کشاند که گِردِ لویی آراگون جمع شده بودند. شوشا خاطراتش را در کتاب درخشانی به نام "دختری در پاریس" (1991 ) به رشتۀ تحریر کشید که یکی از بهترین جمعبندیهای فرهنگِ پس از جنگِ پاریس است و جذبه و هیجانِ "کرانۀ چپ" و دیدگاههای بس ضد اخلاقیِ آن دوره و زمانه را به خوبی عیان میسازد. شوشا مجذوبِ شگفتیهای رمانتیک روشنفکران چپ و کمونیست همچون لویی آراگون و سارتر شده بود اما زمانی که به نوشتن کتاب خاطراتش پرداخت، نه تنها از هر چه نشان چپ داشت دلسرد شده بود، بلکه با تمامی موضعگیری "ضد بورژوایی" روشنفکران فرانسوی در افتاده بود.
شوشا به کتاب خواندن و گفت و شنود علاقۀ وافر داشت، و عاشق موسیقی بود، از جمله موسیقی فولکلوریک میهنش ایران. شیوۀ خوانندگی ژولیت گرکو را سخت میستود، و میتوانست صدا و سبک او را به نحو کاملی تقلید کند. چندی طول نکشید که شوشا شروع به سرودن ترانههای فرانسوی و فارسی کرد و در کافههای پاریس هم آواز میخواند. در دهههای شصت و هفتاد، وی 14 صفحۀ موسیقی پر کرد که از نظر ترکیب شعر و کلام و ملودی، آثار درخشانی هستند.
شوشا که در سال 1961 با یک کاشف و فروشندۀ تابلوهای نقاشی به نام نیکلاش گاپی ازدواج کرده و به لندن نقل مکان کرده بود، حالا دیگر به زبان انگلیسی تسلط کامل پیدا کرده و به این زبان حرف میزد، مینوشت، و آواز میخواند، و تصنیفهایی میساخت که تاثیر بیچون و چرای جون بایز و باب دیلان و موسیقی "بلو گراس" را نشان میداد. هر چه مینوشت و میسرود، ذوق بارز ملودی را در خود داشت. شوشا به کرات در گفتگوهایش با نگارنده اظهار داشته است که میتوان هارمونی و ریتم و تنظیم ارکستر را به حداقلی که قواعد موسیقی اجازه میدهد کاهش داد، و این قواعد را حتی یک آدم بیخدا هم میتواند یاد بگیرد، اما ملودی از خدا نازل میشود و نه از جای دیگر.
شوشا تا دهههای هشتاد و نود هم به اجرای موسیقی ادامه داد و از جمله در مراسم تدفین دوست شاعرش تد هیوز در صومعۀ "وستمینستر" آواز خواند. در این دوره، او همانند سالهایی که میان نویسندگان و هنرمندان پاریس زندگی کرده و برای خود جا باز کرده بود، در میان روشنفکران انگلیس هم دوستان و نزدیکان بسیار یافته بود. در مدت کوتاهی بر زبان انگلیسی تسلط پیدا کرده بود و پس از طلاقش از نیکلاس گاپی، آثار بسیاری به انگیسی نوشت. در وصف استعداد بارز وی همین بس که هنگامی که به زبان سوم (انگلیسی) شروع به نوشتن کرد، بیتردید بهتر از بسیاری نویسندگان دیگر مینوشت که انگلیسی زبان اولشان بود. و این یادآور کاری است کارستان که تنها جوزف کنراد از پس آن بر آمده بود. مهمترین کتابهای او یکی همان کتاب "دختری در پاریس" دربارۀ دورۀ زندگیاش در پاریس است و دیگر کتابی است در زمینۀ دورۀ کودکیاش در ایران به نام "اسب عصاری" (1988). این کتاب، حکایت بینظیری است دربارۀّ تمدنی که به دست پیروان آیتالله خمینی به نابودی کشیده شده است.
شوشا استعداد غریبی هم در داستانسرایی و نوشتن کتابهای مسافرتی داشت. کتاب او به نام "سه سفر به خاور میانه" (2001) اثر درخشانی است که میکوشد نشان دهد چگونه مسلمانان خاور میانه تلاش میکنند با جهان مدرن کنار بیایند.
همۀ آنان که با شوشا آشنا بودند نه تنها سخت تحت تأثیر طبع آرام و مهربان وی قرار داشتند، بلکه نگاه او به اسلام به عنوان مذهبِ عشق نیز متاثرشان میساخت. اسلامی که او بدان اعتقاد داشت بکلی با چیزی که روحانیونِ وهابی و آخوندهای طرفدار خمینی نمایندهاش هستند تفاوت داشت و با جنایتهایی که به نام دین مرتکب میشوند هیچ سنخیتی نداشت.
از آخرین کارهای او سه برنامۀّ رادیویی برای کانال 3 بود در سال 2006 دربارۀ فیلسوفان روشنگری که پدرش از آنان تأثیر پذیرفته بود (ابن سینا، غزالی و صوفیان) و در این برنامهها کوشیده بود فلسفۀ مهر و عطوفت خود را نیز تشریح کند و اعتقاد به ایمان جهانشمولی را که در تمامی زندگی پرتلاطم خود بدان توسل جسته بود بیان نماید.
و براستی هم تلاطمهای بسیار در زندگی خود دیده بود که یکی از سختترینشان شاید زندانی شدن پسرش داریوش (از 1993 تا 1996) به جرم دست داشتن در کلاهبرداریهای مالی بود. در این دوره، شوشا این توفان را هم با قدرت و توانایی و سخاوت خاص خود پشت سر گذاشت. نه کوشید برای گناهان داریوش عذر و بهانهای بتراشد و نه عشق و محبت مادرانهای را که داریوش بدان نیاز داشت از او دریغ کرد. او برای دو پسرش و دوستان آنها، چیزی بیش از یک مادر بود. او برای همۀ آنها تجسمِ حکمتِ عشق بود، همان عشقی که در آثار متفکران صوفی یافته بود.
با اینکه شوشا با قناعت زندگی کرد، تا حدی که بسیاری فکر میکردند مدام با مشقت و مذیقه دست و پنجه نرم میکند، هر از چندی مهمانیهای جانانهای به راه میانداخت و همه جا قدمش را گرامی میداشتند و از آنجا که در پذیرش و پراکندنِ مهر و عطوفت بس گشاده دست بود، توانایی غریبی هم در آشتی دادن دشمنان داشت، به نحوی که فلسفۀ خود او را در زندگانی به تمامی موجه میساخت. در گفت و گو، حتی در زمانِ بیماری آخرش، شادمان و سرزنده بود و آکنده از اشارات و کنایات و بصیرت بود، و هنگامی که دیگر قادر به خواندن نبود، اشعاری به هر سه زبان (فارسی، انگلیسی و فرانسوی) از بر میگفت. اما هرگز سواد و معلومات بینظیر خود را به رخ دیگران نمیزد، و همواره در آثار خود به ریش حماقتهای دنیا با مهر و عطوفت میخندید.
در واقع، در بستر مرگ نیز نمونه و مایۀ الهامی بود برای همۀ آنان که دوستش میداشتند. بسیاری از چهار گوشۀ دنیا به دیدنش آمدند تا برای آخرین بار در چشمۀ همیشه جوشانِ مهر و محبتِ شوشا شناور گردند و به چشمِ خود شاهد ایامی بشوند که خود بارها گفت "شادترین روزهای زندگی من اند". از او دو پسر مانده است به نامهای داریوش و کنستانتین.
شوشا (شمسی) گاپی، خواننده و نویسنده، به تاریخ 24 دسامبر 1935 به دنیا آمد و روز 21 مارس 2008 درگذشت.
نظرها
.:: راز شهرت ::.
كارل پوپر در ايران!
در نيوشاي خرد.
Posted by: ارغوان | October 7, 2008 1:50 PM